الملا فتح الله الكاشاني
21
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )
گرداند شما را وَ إِنْ تَسْئَلُوا عَنْها و مپرسيد از چيزهائى كه اگر پرسيد از آن حِينَ يُنَزَّلُ الْقُرْآنُ در وقتى كه فرود آيد قرآن تُبْدَ لَكُمْ آشكارا كرده شود براى شما و شما از آن اندوهگين شويد عَفَا اللَّهُ عَنْها عفو كرد خداى تعالى شما را از آن سؤال يعنى از شما در گذرانيد و بدان تكليف نكرد پس بعد از اين سؤال از چيزى چند مكنيد كه جواب آن موجب كراهت و مشقت شما شود وَ اللَّهُ غَفُورٌ و خدا آمرزگار است از بسيارى گناه از شما در گذراند حَلِيمٌ بردبار است كه بعقوبت تفريط و تعجيل نكند . قَدْ سَأَلَها قَوْمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ بدرستيكه پرسيدند از چيزها گروهى پيش از شما چون ثمود كه طلب ناقه كردند و قوم موسى كه طلب رؤيت كردند و حواريان كه درخواست مايده كردند ثُمَّ أَصْبَحُوا بِها كافِرِينَ پس گشتند بدان كافران يعنى بعد از ديدن معجزه كه طلبيده بودند به آن نگرويدند و سبب نزول عقوبت شد بر ايشان پس شما از حال ايشان عبرت گرفته بقول فضول اشتغال منمائيد تا به مثل اين بليه گرفتار نگرديد آوردهاند كه عمر بن لجى هفت قبيله بزرگ را از قبايل عرب كه يكى از ايشان قريش بودند بدين جاهليت دعوت كرد و از دين اسمعيل منصرف ساخته بر بتپرستى ترغيب نمود و نصب اصنام و تعيين بحاير و سوائب از پيش او بود و اصح روايات در اين باب آنست كه چون ناقه پنج بطن بزادى و بطن آخرين مذكور بودى گوش او را بشكافتندى و از سوارى و بار كردن و موى بريدن او منع كردندى و از هيچ آب و گياه منع نكردندى و آن را بحيره گفتندى و اگر شخصى بيمار بودى يا مسافرى داشتى به جهت شفاى بيمار و قدوم مسافر گفتى كه اين ناقه من سايبه است پس آن ناقه را سر دادندى و در همه احكام حكم داشتى و آن را سايبه گفتندى و گوسفندى چون هفت بطن بزادى بطن هشتم او اكر انثى بودى ميگفتند كه از آن ماست در ميان رمه سر ميدادند و اگر مذكر بودى گفتندى كه از آن خدايان ماست آن را ذبح كردندى و اگر نر و ماده بودى نر را نميكشتند و از براى ماده ميگذاشتند صلت اخاها يعنى اين انثى با برادران خود پيوست و آن را وصيله خواندندى و شتر نر كه ده ساله ناقه را آبستن ساختى ميگفتند كه حمى ظهره پشت خود را حمايت كرد سوارى نميكردندى و او را احام ميگفتند و از زمان عمر بن لجى تا زمان حضرت رسالت اين هفت قبايل بر اين آئين بودند و داعيه ايشان اين بود كه حق تعالى ايشان را با اين امر فرموده حق تعالى رد سخن ايشان كرده آيه فرستاد كه . ما جَعَلَ اللَّهُ تعيين نكرده است خدا و امر نفرموده و مقرر نساخته هيچ چيز مِنْ بَحِيرَةٍ وَ لا سائِبَةٍ وَ لا وَصِيلَةٍ وَ لا حامٍ از ناقه گوش شكافته و نه ناقه باز گذاشته بچرا و نه گوسفندى كه بر برادر پيوسته بود و نه